|
برخي خانم ها مثل چي هستند ؟ خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
خانم ها مثل شبکه اينترنت هستند : از هر موضوعي يک فايل اطلاعاتي دارند.
خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانوم ها مثل موبایل هستند: هروقت کار مهمی پیش میاد در دسترس نیستند.
خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا کنيد آنچنان سخت مي شوند که هيچ شکلي نمي گيرند.
خانم ها مثل کنتو ر برق هستند : هر از چند سالي يکبار سن آنها صفر مي شود.
خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديکي طلافروشي رد مي شوند عکس العمل نشان مي دهند.
سلام ما (من و الهه) قراره با مطالب جالبی شما رو سرگرم کنیم
پس منتظر ما باشین گلايه ۲ من اينک بر جنازه گنديده تان ميخوانم نماز مرگ را باد می اورد شميم ناخوشتان بر پهن دشت اين سرزمين شمايان کيستی شما را باز نمی شناسم مردان خون اشام چه کس شما را ياد خواهد آورد اينک من ايستاده ام سرفراز بر شما ميخوانم سرود بودن سرود پيروزی مرا ياد اريد انانکه هنوز ميکشيد نفس در بزم تان مرا ياد اريد...
گلايه ۱
دلم گرفت زين ياران سیه دل زين همرهان سست عناصر با شمايانم! ای شب پرستان خموده شمايان که در پس پستوهای نمور چو موريانه رشد يافته ايد بر کجا ميرويد چنين شتابان شميم ناخوش ريا پرکرده است حياتتان را. سرخوشم ز اين رهايی ز اين پاکی نيالودم تن خويش با بويتان و جسمتان و نامتان. نبوده ام هرگز در کنارتان در صف شمايان کی بوده ام و من رهاين از اين همه ننگتان. چه مضحک است کلامتان انگاه که شما روبهان دم از شجاعت و کفتاران دم ازصداقت ميزنيد در گنداب مرداب شما جز ماهی گنديده صيدی نيست و ما را با شما کاری نيست و مرگ فرشته ای است تا برهاند ما را ز ماندن در کنارتان
همیشه از اخرش می ترسیدم
همیشه تو فکرم هم نمی گنجید که به اخر راه فکر کنم هیچ وقت به اخرش نگاه نمی کردم هیچ وقت نمی گذاشتی طمع غم را بچشم همیشه می گفتم تا گرمای نفس هات را دارم غم ندارم همیشه تو لحظه ها می دوییدم و لذت می بردم هیچ وقت نفهمیدم که چه طور ی میشه یادت بره اون روز ها که ۱ قدم مانده تا بهت برسم هیچ وقت نمی خواستم جایی باشم که با بوی تو زندگی کنم همیشه سیاهی را فقط در حد یک رنگ می دیدم همیشه تولد ثانیه ها را می دیدم مرگشان را درک نمی کردم هیچ وقت نمی توانستم تو چشمات نگاه کنم و همیشه و همیشه در حسرت نگاهت می مانم
یه شعر قشنگ تقدیم به دوستان:(امید وارم خوشتون بیاد)
از زندگی ـ از اين همه تکرار ـ خسته ام ای کاش به دنيا نمی امدم ای کاش به دنيا نمی امدم
سلام
منم از طرف خودم به شما سلام میکنم و امیدوارم که با کمک نگین جون این وبلاگوبه یکی از معروفترین وبلاگ ها تبدیل کنیم
سلام دوستان عزیز
من به همراه دوستم الهه اومدیم تا با یک وبلاگ جدید اطلاعات و عکس ها و آهنگ های جدید را برای شما دوستان عزیز به نمایش بذاریم البته هنوز راه نیفتادیم ولی با کمک و نظرات شما ما هم یکی از بلاگر های معروف میشیم و از خدا میخوایم که به ما کمک کنه |
|
